تبليغاتX
گورکن دیوانه

<<...مانا تو سالهاست که رفته اي ولي ياد تو...آه...وقتي فکر ميکنم ميبينم که ياد تو نيز رفته است و از تو براي من تنها يک نام باقي مانده.نامي که با خود استعاره مي آورد تا تمام "من"را زير سوال ببرد.تمام گذشته ام را...کاش حداقل يک عکس از خودت برايم به يادگار ميگذاشتي تا بتوانم باور کنم که خواب نديده ام و تو اتفاق افتاده اي،مثل يک اتفاق ساده.اما فکر ميکنم زماني به من گفتي که: انسانها با عکسها و در عکسها ميميرند>>

سارایوو ... بین سالهای نود و سه تا نود و شش.

مرگ جنگ خونریزی و خشونت.

ویرجینیا وولف بارها جنگ را محکوم نمود به طور مثال زمانی که حکومت فاشیستی اسپانیا شروع به قتل های بیشمار کرده بود... یکی از پر و پا قرص ترین این طرفداران سوزان سونتاگ بود. وی نه تنها با جنگ که با انواع و اقسام پدیده های مدرنیته سر جنگ داشت.

سارایوو مرگ جنگ و خشونت در بین سالهای نود و سه تا نود و شش... محاصره!

سوزان سونتاگ در این میان به دنبال چه تجربه ای بود؟ چرا باید در چنین شرایطی در انتظار گودو را اجرا کرد؟

تنها به خاطر مخالفت با جنگ؟

به خاطر تعهد یا به خاطر انسان متعهد؟

سونتاگ جنگ همیشه وجود داشته... نه تو و نه ویرجینیای عزیزت نمیتوانید منکر جنگجو بودنتان شوید... تو همان زمان که به تعهد در قبال سارایوو و صربستان در انتظار گودو اجرا می کردی و ولف همان زمان که به سنگهای ته جیبش متعهد تر از همه عقایدش شد

شما هر دو همیشه در حال جنگ بودید.

...!

 

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 
دیشب را خانه دوستی به سر کردم. میدانستم که صبح هشت هشت هشتاد و هشت با دوستانی قدیمی قرار دارم قراری که هشت سال پیش گذاشته شد. خواستم برگردم خانه که صبح بیدار بشوم و بروم.

 تنها نشسته بودم و فکر می کردم آنقدر افسرده ام که پایبند بودن به چنین قراری برایم احمقانه می نماید گو اینکه از آن ۵ نفر تنها ۱ نفرشان را این روزها می بینم که همان هم از سرم زیادی است.

بروم ببینمشان که چه؟ بگویم چه؟ بگویند چه؟ از گذشته؟ خاطرات؟ به اندازه کافی افسرده کننده نیست؟ به اندازه این همه سال در آنها غلت نخورده ایم؟ دیگر واگو کردن ندارد که این یادهای خاکستری. دارد؟ دیگر از چه بگوئیم؟ از حال؟ تو چه می کنی؟ من؟ هستم... زنده ام و نفس می کشم و این سخت ترین کار در حال حاضر برای من است... می خندید؟ اگر راست می گوئید شما خودتان چه گهی می خورید که اینقدر کار من برایتان خنده دار است؟ ما؟ من اول می گویم!: فلان اداره. فلان قدر حقوق فلان ازدواج. حالا نوبت من است: من هم در فلان یکی اداره و فلان قدر حقوق فلان دختر را هم دوست دارم که فلان است. من هم در فلان مغازه ام فلان قدرکی می آید و ناراضی نیستیم... زن که ندارم دوست دخترکی هم هست.

همین؟ شما روی هم همه همین کارها را می کنید و فکر میکنید کاری میکنید؟

می بینی خرمگس جان؟ نمی فهمند... چرا باید بروم بگویم نفس کشیدن سخت است به این جماعت کور جماع گر گشنه!

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 
 
Don't leave me now
Leave me out in the pouring rain
With my back against the wall
Don't leave me now
Don't leave me now
Leave me out with nowhere to go
as the shadows start to fall
Don't leave me now
Don't leave me now
Leave me out on this lonely road
As the wind begins to howl
Don't leave me now
Don't leave me now
All alone on this darkest night
Feeling old and cold and grey
Don't leave me now

Don't leave me now
Leave me holding an empty heart
As the curtain starts to fall
Don't leave me now
Don't leave me now
All alone in this crazy world
When I'm old and cold and grey and time is gone
 
supertramp
"famous last words"
1982
پ.ن1: میخواستم عکس روی جلد آلبوم رو هم بذارم سرعت اینترنتم زیاد بالا بود نشد. خواستید اسم آلبوم رو سرچ بزنید میبینیدش.
...!
+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 

آیا می شود فراموش کرد بی آنکه نیاز به یاد آوری داشته باشیم؟ پس فراموشی چیست؟ آیا فعلیست خودآگاه همچون واکنشی که ما در برابر رنج ودرد بروز می دهیم و یا عملی ناخودآگاه که ما از ماهیتش بی اطلاعیم؟

حتی نمیدانیم فراموشی واقعا وجود دارد یا این خاطران که میگوئیم فراموش کرده ایم تنها در زیر لایه های پنهان ذهن ما پنهان شده و نفس می کشند.

فراموشی به راستی چیست؟ آیا می توان خود فراموش کردن را فراموش کرد؟ در آن صورت دیگر هیچ چیز در ذهن آدمی نمی ماند.

پ.ن۱: ما به هست آلوده ایم ای دوست!

پ.ن۲: تلخ ... تلخ... همین یک کلام بس برای حال من!

پ.ن۳: در حال تصمیم گیری!

...!

 

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 

سترون

به پائیز و امیر مهدوی

 که دیریست دلتنگشانم

 

ابرها را من آنگاه دوست می دارم

که آبستن اشک

بغضشان را فرو می بلعند

از همیشه تاریک ترند

از همیشه غمگین تر

 این ابرها

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه; 

 

 

 

 

 

Terrible
the Tiger Lilies

On Mondays murder children, little girls and boys
I put my hands around their throats till they don't make a noise
Tuesdays torture animals, pluck off small birds wings
Watch them as they bleed to death, then they don't sing
Wednesdays I defecate on the priest's front door
If the priest he does complain, I just do it some more
Thursdays I Molotov the local orphans home
Love those little orphans, charred down to the bone

I'm terrible, terrible, shouldn't be allowed
To sing my songs of filth to a decent crowd

On Fridays sodomize tender virgin nuns
Tie them up, Lear at them, and then I have my fun
Saturdays I stand and sing my sad, sad, sick, sick songs
To anyone who listen, who in the head is wrong
Sundays, Sundays, the day I love the best
Rape, murder, pillage while other people rest

I'm terrible, terrible, shouldn't be allowed
To sing my songs of filth to a decent crowd
I'm terrible, terrible, shouldn't be allowed
But when I do offend someone it makes me feel so proud

پ.ن۱: آی هو ناسینگ تو سی

پ.ن۲: خ.ا.ر اینترنت این مملکت و گ.ا.ئ.ی.د.م که تا می خوای یه عکس آپلود کنی ن.ن.ت و میاره جلو چشات. ک.س. ک.ش.ا بلاگم و که فیلتر کردن اینم ازم دریغ می کنن.شمر با امام حسین همچین کاری نکرد بابا.

پ.ن۳:اون بالا یه جای خالی هست یه عکس از تایگر لیلیز به دلخواه اونجا بذارید واسه خودتون.

...!

+  مرقوم بقلم گورکن دیوانه;